تبلیغات
دوست همیشه شما - کوچولوی خپل!
 
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم که از بازدید کردن از این وبلاگ لذت ببرید
اینجا یه وبلاگه سرگرم کننده است که حاوی داستانها و حکایات. دستور آشپزی.لطیفه.سرگرمی .دانستنیها و مطالب روانشناسی ... است.
راستی یه چیزی که یادم رفته بود بگم :چون من هر روز چند تا مطلب تو وبلاگ می گزارم مطالب قبلی به آرشیو میره پس اگه می خواین هیچ مطلبی رو از دست ندید حتما به موضوعات یا آرشیو مراجعه کنید.خوشحال میشم نظر بدید در مورد مطالبم.

امیدوارم همیشه پاینده باشید.

مدیر وبلاگ : شری صدفی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد موسیقی برای وبلاگ

دوست همیشه شما
دوست همیشه شما هیچ وقت تنهاتون نمیزاره




کوچولوی خپل!

راستش را بخواهید تازه امروز شناختمش....چند روزی بود که صدای پایش را حس میکردم ولی گویی تازه امروز قد علم کرد تا ببینمش....
غریب بود و آشنا.....
صدایش آشنا بود....و نگاهش غریب....
من نمیشناختمش و او خوب میشناخت مرا....حتی بهتر از من به من.....حتی نزدیکتر از من به من....
آمد....یکهو هم آمد....آمد و نشست مقابل دیدگانم...
یکهو جا خوردم؟! که تویی؟! تو؟!
از دیدنش به وجد آمدم....موجود کوچولوی خپل!!!
چطور ممکن است؟!
این همه سال چسبیده بودی بر جان و تنم و من ندیده بودمت؟! مگر میشود؟!
تو بودی که میخواندی مرا شبها لالایی؟! توبودی که صبح ها با نجوایت چشم میگشودم؟!
تو منی یا من توام؟!
انگار خطایی رخ داده است....
این سالها من تو بودم.....تو من بودی...پس من که بودم؟!
کوچولوی خپل پر حرف.....این تو بودی که سکوت جان مرا نوش میکردی؟!
تو بودی که با پر حرفی های خویش مانع شنیدن صدای سکوت روح من گشته بودی؟!
روح مظلوم و ساکت من....چقدر تقلا کرد تا تو را به من بشناساند و تو چقدر ساده در ظاهری مهربان مرا به سخره گرفتی....
تو بودی که مرا از خویش دور ساختی و مدام در من نجوا کردی که چه هستم و چه نیستم....چقدر زیراکانه سعی در منطقی جلوه دادن همه چیز بر من کردی!
کوچولوی خپل تو صدای درون سرم بودی....همان طنین دایمی که صبح و شام برایم حرف میزد؟! تو گفتگوی درونی من با من بودی!
هر بار که شروع به حرف زدن کردی آنقدر صدایت بلند بود که باورت کردم....آنقدر دروغهایت را ایمان داشتم که نتوانستم حقیقت را ببینم......آن وقت بود که قضاوت ها و محکوم کردن ها و نتیجه گیری ها در من آغاز شد....
آنقدر در من ریشه دواندی که دیر شناختمت....آنقدر در سرم با تو خلوت کردم که گویی من و تویی در میان نبود....من تو را خویش پنداشتم.....و چه خوب شناختمت امروز...
اینگونه نگاهم نکن! مظلوم نمایی بس است! باید بروی!
برو....




نوع مطلب : نیایش با خدا، دست نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : شری صدفی
نظرات ()
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:08 ق.ظ
Hi there! I know this is kinda off topic but I was wondering if
you knew where I could find a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having difficulty finding one?
Thanks a lot!
چهارشنبه 28 تیر 1396 06:23 ب.ظ
Today, while I was at work, my sister stole my iphone and tested to see if it can survive a thirty foot
drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad is now broken and she
has 83 views. I know this is entirely off topic but I had to share it with
someone!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:07 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I came across this board
and I find It truly useful & it helped me out a lot. I
hope to present one thing back and aid others like you helped me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر